پشت بام ماچهار طرفش بدون حصار بود و یکطرفه آن به کوچه می خورد وپشت بام ما به پشت بام همسایه ها راه داشت
یکی از داداشم خیلی بدخواب بود و در خواب بعضی اوقات راه می رفت.از این نظر یک پارچه یا یک طناب به پایش بسته و یک سر آن را به پای اون یکی داداشم می بستیم تا هر موقع بلند شود و راه برود داداشم متوجه شده و از افتادن او جلوگیری کند.
تابستان های رمضان با پشت بام خیلی صفا داشت
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری