وقتی به سن تکلیف رسیدم اولین روز ی که روزه گرفتم خیلی تشنگی به من دست داده بود و خانه ی خودمان نمی توانستم آب بنوشم در نتیجه تصمیم گرفتم به خانه ی مادربزرگ و داییم که در یک خانه زندگی می کردند بروم و یک ساعت به اذان داشتیم که من دور از همه یک لیوان آب خوردم و فکر نمی کردم که خدا می بیند من فکر می کردم کسی مرا ندید که آب خوردم .وقتی اذان شد من در خانه به مادرم گفتم که نزدیک اذان من یک لیوان آب خوردم و مادر به من گفت دیگه آب نخوری که روزه ات را باطل می کند چونکه خدا در همه جا هست و او تورا می بیند
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
تاريخ: چهارشنبه
10 خرداد
1396 ساعت: 13:01